تبليغاتX
غزلدارو
غزلدارو

و قل رب اعوذ بک من همزات الشیاطین و اعوذ بک رب ان یحضرون
 
 
غزلدارو

پیامبر ( ص ) : تنها نا امیدی بنده هاست که خدا را شگفت زده می کند .
امام حسین ( ع ) : اگر دین ندارید لا اقل آزاده باشید .
محمد سعیدی هستم دانشجوی دارو87 مشهد
اهل رفسنجانم و تو این وبلاگ اشعار شاعرای استان کرمان رو قرار می دم و امیدوارم که وبلاگ مفیدی باشه .
×××××××××××××××
و وقتی که کسی تنها نشسته
و یا اینکه کمی هستی تو خسته
دراگ استور نرو جان دل من
غزل داروی دردهای تو هسته

 

موضوعات

معرفی شعرای استان کرمان

شعر و غزل

متفرقه !!!

 

پیوند ها

قران الکترونیک

جمعيت امام علي (ع) مشهد

دلتنگ مهدی

ایت الله سیستانی"دامه برکاته"

دارو 87 مشهد

ادبیات متعهد " دارو 87 "

شیخ داروساز " دارو87 "

شاهزاده داروساز " دارو87 "

ایرانی " دارو 87 "

جوجه دکتر " دارو 87 "

عروض " دارو 87 "

پارتیزان " دارو 87 "

جوانمرد " دارو 87 "

پت ومت " دارو 87 "

زندگی خوابگاهی " دارو 87 "

داد بی داد " دارو 87 "

بهترین داروساز " دارو 87 "

مداد رنگی " دارو 87 "

جیگر طلا و نمسیس"دارو 87 "

هادی "دارو87 تبریز"

اسپريچو

پزشکی 86 رفسنجون

لغتنامه دهخدا

استاد جلال ذوالفنون

استاد كيوان ساكت

دندون 87 زاهدان

طربستان

سارا شعر

حامد حسینخانی

محمد علی جوشایی

حامد عسکری

بهشت

پارس بوک

دانلود رایگان کتاب

ساکن وادی دل

امیر حسین نورالدینی

بچه های دندون 88 اصفهان

جهاد علوم پزشکی مشهد

 

مطالب اخير

عرفان رعایی

سید حمیدرضا برقعی

بم به خال لب يک دوست گرفتار شده است !!!

مسعود سلاجقه

علی حیدری زاده

جانعلی خاوند

سه چار هفته به کنکور ...

سید علی میر افضلی

حسین سبزه صادقی

امیر حسین نور الدینی

 
 
 

امكانات جانبي

RSS 2.0

 
 

عرفان رعایی

متولد سيرجان و ساكن كرمان است.

فارغ التحصیل رشته عمران از دانشگاه صنعتی اصفهان است.

شعرها و نوشته‫هاشون رو می تونید داخل وبلاگ  با شعر از انسان بخونید .در قسمت معرفی وبلاگش خودش را این چنین معرفی کرده است :

به گفته ی شیمبورسکا :
" خنده دار بودن شعر گفتن را
به خنده دار بودن شعر نگفتن
ترجیح می دهم ."

"عرفان رعایی"

چند تا از آثارشون رو تقدیمتون می کنم ان شا الله که خوشتون بیاد :

صداشان  می کنیم .  اما  صدا  را  دیر  می گیرند .

و  روی  خنده  هامان  تیغه ی  شمشیر  می گیرند .

میان  چهره  هاشان  ،  چشم  های  سرخ کرمانی

که  از  آغا  محمد  خان  خود   تاثیر   می گیرند .

دل   دریا   پر   است   از   ماهیان  بی سرانجامی

که از  رویای  خیس  خویش ،  ماهیگیر می گیرند .

کبوتر  کوچ   خواهد  کرد  از  گلدسته ی  شهری

که  روباهان  برای باغ وحش اش  شیر می گیرند .

***

امشب  كه   دارم   مي شوم   آوار   تا   فردا

دست  از  رباعي  ،  از  غزل  ،  بردار  تا فردا .

اين وحشي پر هاي و هوي تيره دل ، شب نيست

دارد   كلاغي    مي شود    تكرار    تا    فردا .

مريم !  براي  خواب  ديدن  وقت  بسيار  است .

با   چشم هايت   كار  دارم  ،  كار   تا    فردا .

يك  كوه  درد  عاشقي  ،  يك  مرد  ،  يك  تيشه

تاريخ    دارد    مي شود    تكرار    تا    فردا .

***

به  این  پرنده ی پر  بسته  آب  و  دان  می داد

زنی  که  بال  و  پرش   بوی   آسمان   می داد

و  روی  گونه ی   او   جای   اشک   چشمانش

مسیر  شاعریم   را   به   من   نشان   می داد .

چه  خوب  می شد  اگر  باز  شعر   می خواندم

و  او  دوباره  صمیمانه  ،  سر   تکان  می داد

من   و  شقایق   و   مجنون    چقدر   حیرانیم

همیشه  خنده ی  او  عشق  ،  یادمان  می داد

و  آخرین  خبر  از  چشم های  او  این   است :

" زنی  اسیر قفس  بود  و داشت  جان می داد ."

***

من  از  نیامدن  به  زمین  کم  نمی شدم .

شیطان  نشد  اسیر تو ، من  هم نمی شدم .

از  ماجرای  جالب  حوا  و  سیب  و عشق

تا   مطمئن   نمی شدم  ،   آدم   نمی شدم .

  پ ن : فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِي فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يعْلَمُونَ(الزمر/49)
هنگامي که انسان را زياني رسد، ما را (براي حل مشکلش) مي‌خواند؛ سپس هنگامي که از جانب خود به او نعمتي دهيم، مي‌گويد: «اين نعمت را بخاطر کارداني خودم به من داده‌اند»؛ ولي اين وسيله آزمايش (آنها) است، اما بيشترشان نمي‌دانند.
  قَدْ قَالَهَا الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَمَا أَغْنَى عَنْهُمْ مَا كَانُوا يكْسِبُونَ(الزمر/50)
اين سخن را کساني که قبل از آنها بودند نيز گفتند، ولي آنچه را به دست مي‌آوردند براي آنها سودي نداشت!

  لَا يسْأَمُ الْإِنْسَانُ مِنْ دُعَاءِ الْخَيرِ وَإِنْ مَسَّهُ الشَّرُّ فَيئُوسٌ قَنُوطٌ(فصلت/49)
انسان هرگز از تقاضاي نيکي (و نعمت) خسته نمي‌شود؛ و هرگاه شر و بدي به او رسد، بسيار مأيوس و نوميد مي‌گردد!
  وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ رَحْمَةً مِنَّا مِنْ بَعْدِ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيقُولَنَّ هَذَا لِي وَمَا أَظُنُّ السَّاعَةَ قَائِمَةً وَلَئِنْ رُجِعْتُ إِلَى رَبِّي إِنَّ لِي عِنْدَهُ لَلْحُسْنَى فَلَنُنَبِّئَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِمَا عَمِلُوا وَلَنُذِيقَنَّهُمْ مِنْ عَذَابٍ غَلِيظٍ(فصلت/50)
و هرگاه او را رحمتي از سوي خود بعد از ناراحتي که به او رسيده بچشانيم مي‌گويد: «اين بخاطر شايستگي و استحقاق من بوده، و گمان نمي‌کنم قيامت برپا شود؛ و (بفرض که قيامتي باشد،) هرگاه بسوي پروردگارم بازگردانده شوم، براي من نزد او پاداشهاي نيک است. ما کافران را از اعمالي که انجام داده‌اند (بزودي) آگاه خواهيم کرد و از عذاب شديد به آنها مي‌چشانيم.
  وَإِذَا أَنْعَمْنَا عَلَى الْإِنْسَانِ أَعْرَضَ وَنَأَى بِجَانِبِهِ وَإِذَا مَسَّهُ الشَّرُّ فَذُو دُعَاءٍ عَرِيضٍ(فصلت/51)
و هرگاه به انسان (غافل و بي‌خبر) نعمت دهيم، روي مي‌گرداند و به حال تکبر از حق دور مي‌شود؛ ولي هرگاه مختصر ناراحتي به او رسد، تقاضاي فراوان و مستمر (براي بر طرف شدن آن) دارد!

  قُلْ يا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ(الزمر/53)
بگو: «اي بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مي‌آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
  وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يأْتِيكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ(الزمر/54)
و به درگاه پروردگارتان بازگرديد و در برابر او تسليم شويد، پيش از آنکه عذاب به سراغ شما آيد، سپس از سوي هيچ کس ياري نشويد!

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                          جمعيت امام علي (ع) مشهد

چهارشنبه نهم دی 1388 |

 

سید حمیدرضا برقعی

www.ghazaldaroo.blogfa.com


  در سال 1362 در شهر قم به دنيا آمد. او كه دانش‌آموخته حوزه علميه قم است. فعاليت‌هاي جدي خود را در حوزه شعر از سال 1384 شروع كرد و موفق به كسب ده‌ها رتبه كشوري در جشنواره‌هاي فرهنگي و ادبي شد.
نخستين كتاب او  «  طوفان واژه‌‌ها » در پنجمين دوره جايزه كتاب فصل شايسته تقدير شناخته شد. برقعي مدتي است مسئوليت واحد ادبيات فرهنگسراي كلهري قم را برعهده دارد. طوفان واژه‌ها شامل 30 تجربه شعري اين شاعر جوان در سالهاي 84 تا 86 است.
 

برای اشنایی بیشتر با کار های ایشون می تونید به وبلاگشون با عنوان پرسه در خیال به ادرس زیر سر بزنید : http://parsedarkhial.blogfa.com/

www.ghazaldaroo.blogfa.com

معرفی کتاب :
مجموعه شعر آئینی سید حمیدرضا برقعی
مجموعه اشعار آیینی « طوفان واژه‌ها» طی سال‌های 84 تا 86 سروده شده است که برخی از اشعار آن پیش از این توسط انتشارات « ابتکار»  و « شانی» در مجموعه‌های دیگری به چاپ رسیده است.
اشعار این مجموعه در قالب‌های غزل، ‌مثنوی، بحر طویل و مربع ترکیب سروده شده‌اند و تلاش شده است با استفاده از زبان امروزی به قوالب قدیمی شعر فارسی بپردازد.
شاعر، هدفش از سرودن این اشعار را برقراری تعامل بیشتر و بهتر میان شعر آیینی عامه‌پسند و قابل ارائه در هیات‌های مذهبی، خاص‌پسند و قابل ارائه در همایش‌های جدی ادبیات مطرح کرده است.
موضوعات مهدوی، علوی، فاطمی و عاشورایی بیشترین حجم این مجموعه را به خود اختصاص داده‌اند.
 

 " طوفان واژه ها "

با اشک هاش ، دفتر خود را نمور کرد

ذهنش  ز  روضه های مجسّم عبور کرد

در  خود  تمام مرثیه ها  را  مرور  کرد

شاعر  بساط  سینه  زدن را که جور کرد

احساس  کرد ، از  همه  عالم جدا شدست

در بیت هاش ، مجلس ماتم  به  پا شدست

 

در اوج روضه، خوب دلش را که غم گرفت

وقتی که  میز  و دفتر و خودکار ،  دم گرفت

وقتش  رسیده  بود ،  به  دستش  قلم  گرفت

مثل  همیشه  ،  رخصتی   از  محتشم  گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه هاست

شاعر  شکست  خورده ی  طوفان  واژه  هاست

 

می رفت سمت روضه ی یک شاه کم سپاه

آیینه ای  ز  فرط   عطش   می کشید   آه

انبوه  ابر  و  نیزه  و  شمشیر  بود  و  ماه

شاعر  رسیده  بود   به   گودال  قتله  گاه

فریاد زد  که چشم مرا  پر ستاره  کن !

مادر  بیا  به  حال  حسینت نظاره کن

 

بی اختیار  شد ،  قلمش  را  رها  گذاشت

دستی ز غیب ، قافیه را « کربلا » گذاشت

یک بیت بعد، واژه « لب تشنه » را گذاشت

تن  را  جدا  گذاشت  و  سر را  جدا گذاشت

حس کرد ، پا به پاش ، جهان گریه می کند

دارد  " غروب  فرشچیان "  گریه  می کند

 

با  این زبان چگونه  بگویم  چه ها کشید؟

بر روی خاک و خون ، بدنی را رها کشید

او  را  چنان   فنای  خدا   بی  ریا  کشید

بر  پیکرش  به جای  کفن ، بوریا  کشید

در خون  کشید  قافیه ها را ،  حروف را

از بس که  گریه  کرد تمام « لهوف » را

 

اما در اوج روضه کم آورد و رنگ باخت

بالا  گرفت  کار  و  سپس  آسمان  گداخت

این بند  را  جدای  همه ، روی نیزه  ساخت

خورشید  سر  بریده ،  غروبی  نمی شناخت

بر  اوج  نیزه  گرم  طلوعی  دوباره بود

او  کهکشان  روشن   هفده  ستاره  بود

 

خون جای واژه ، بر لبش آورد و بعد از آن

پیشانی اش  پر  از  عرق  سرد  و بعد از آن

خود را  میان  معرکه  حس  کرد  و بعد از آن

شاعر   برید   و  تاب   نیاورد   و  بعد  از آن

در خلسه ای عمیق ، خودش بود و هیچ کس

شاعر    کنار   دفترش    افتاد    از    نفس

" شاعر شنیدنیست !!!"  می تونید فلش خوندن شعر طوفان واژه ها رو از زبون خود شاعر در جمع دیدار شعرا با رهبری از ادرس زیر ببینید:

http://www.tebyan.net/religion_thoughts/articles/theinfallibles/imamhossein/2008/12/29/82097.html

پ ن : در گذشت عالم ربانی و مرجع عالی قدر شیعه ایت الله حسینعلی منتظری" رضی الله عنه " را به مولایش امام زمان روحی فداه و تمامی شیعیان تسلیت عرض می کنم . می تونید برای آشنایی بیشتر با زندگی و شخصیت ایشون به سایتشون با ادرس زیر مراجعه کنید " البته نمی دونم چرا یکشنبه سایتشون فیلتر !!! بود. "

http://www.amontazeri.com/farsi/default.asp

www.ghazaldaroo.blogfa.com

 فرا رسیدن ایام عذارداری سالار شهیدان و علمدار کربلا و هفتاد و دو  شهید راه عشق رو به امام زمان روحی فداه و تمامی شیعیان تسلیت می گم و التماس دعا.

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                          جمعيت امام علي (ع) مشهد

سه شنبه یکم دی 1388 |

 

بم به خال لب يک دوست گرفتار شده است !!!

   سلام

  می خواستم این پست رو برای ۵ دی سالروز زلزله ی بم بذارم  ولی  دیدم  که با تاسوعا متقارن شده و بین تاسوعا و سالروز زلزله ی بم تصمیم گرفتم که پست سالروز زلزله رو کمی زود تر بذارم و پست هفته ی بعد رو متناسب با تاسوعا . به همین دلیل یه شعر بسیار زیبا از اقای  حامد عسکری  که پارسال " سال ۸۷ " در دیدار شعرا با رهبری در حضور ایشون خوندن رو تقدیمتون می کنم و به امید روزی که " بم به امید خدا شاد و جوان خواهد شد ".

www.ghazaldaroo.blogfa.com

داغ داريم ، نه داغي كه بر آن اخم كنيم
مرگمان باد  كه  شكوایه ای از زخم كنيم
مرد  آن  است  كه  از نسل سياوش باشد
" عاشقي شيوه‌ي  مردان بلا كش باشد "
چند  قرن  است  كه  زخمي  متوالي دارند
از   كوير  آمده‌ها   بغض   سفالي  دارند
بنويسيد   گلوهاي    شما   را ه   بهشت
بنويسيد مرا  شهر مرا  خشت  به  خشت
بنويسيد   زني  مُرد   كه  زنبيل   نداشت
پسري  زير  زمين  بود   پدر  بيل نداشت
بنويسيد  كه   با   عطرِ   وضو   آوردند
نعش   دلدار   مرا    لاي   پتو    آوردند
زلفها  گرچه پر از خاك و لبش گرچه كبود
" دوش  مي‌آمد و رخساره بر افروخته بود"
خوب داند كه به اين سينه چه ها مي گذرد
هر كه ا ز كوچه  معشوقه ی  ما  مي گذرد
بنويسيد غم  و خشت  و تگرگ  آمده  بود
از در و پنجره‌ ها  ضجه‌ي  مرگ  آمده بود
شهر آنقد ر  پريشان  شده  بود  از  تاريخ
شاه قاجار  به  خونخواهي  ارگ  آمده  بود
با  دلي  پر شده از  زخم  نمك  مي‌خورديم
دوش  وقت سحر از غصه  ترك مي‌خورديم
بنويسيد  كه  بم   مظهر   گمنامي‌  ها ست
سرزمين   نفس   زخمي  بسطامي   ‌هاست
ننويسيد   كه  بم  تلّی  از آوار  شده  است
بم به خال لب يک دوست گرفتار شده است
مثل   وقتي   كه   دل   چلچله‌اي   مي‌شكند
مرد   هم   زير   غم    زلزله‌اي    مي‌شكند
زير  بار   غم    شهرم   جگرم   مي‌سوزد
به خدا  بال  و پرم  ، بال  و پرم  مي‌سوزد
مثل   مرغي   شده‌ام   در   قفسي  از  آتش
هر چه  قدر  اين ور و آن  ور بپرم  مي‌سوزد
بوي   نارنج   و  حناهاي  نكوبيده   بخير !
توي   اين   شهر  پر از  دود  سرم مي‌سوزد
چاره‌اي  نيست  گلم  قسمت من  هم  اين است
دل   به  هر  سرو  قدي   مي‌سپرم   مي‌سوزد
الغرض  از غم   دنيا   گله‌اي  نيست  عزيز !
گله‌اي  هست  اگر  حوصله‌اي  نيست  عزيز !
ياد   دادند  به  ما   نخل    كمر   تا   نكنيم
آنچه    داريم    ز   بيگانه    تمنا     نكنيم
آسمان   هست   غزل   هست  كبوتر   داريم
بايد   اين    چادر   ماتم زده    را    برداريم
تنِ   تردِ   همه ی    چلچله  ها   در  خاك  و
پاي   هر   گور   چهل   نخل   تناور   داريم
مشتي  از  خاك  تو  را  باد كه  پاشيد به شهر
پشت   هر   حنجره   يك   ايرج   ديگر  داريم
مثل  ققنوس  ز  ما  باز   شرر  خواهد  خاست
بم  همين  طور  نمي‌ماند  و بر  خواهد  خاست
داغ    ديديم    شما   داغ    نبينید    قبول  ! 
تبري    همنفس    باغ    نبينيد    قبول  !
هيچ    جاي    دل    آباد    شما   بم   نشود
سايه‌ي   لطف   شما  از   سر  ما  كم  نشود
گاه  گاهي   به   لب  عشق   صدامان   بكنيد
داغ    ديديم    اميد    است    دعامان   بكنيد
بم   به  اميد  خدا  شاد  و  جوان  خواهد  شد
" نفس  باد  صبا  مشك  فشان  خواهد  شد "
حامد عسکری ـ بم

www.ghazaldaroo.blogfa.com

داغ    ديديم    شما   داغ    نبينبد    قبول  ! 


www.ghazaldaroo.blogfa.com

داغ    ديديم    اميد    است    دعامان   بكنيد .

 مطالب مرتبط : حامد عسکری /  سه چار هفته به کنکور ...

پ ن ۱ : روحشان شاد باد . 

پ ن ۲ :   فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَةً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِيتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِي فِتْنَةٌ وَلَكِنَّ أَكْثَرَهُمْ لَا يعْلَمُونَ(الزمر/49)
هنگامي که انسان را زياني رسد، ما را (براي حل مشکلش) مي‌خواند؛ سپس هنگامي که از جانب خود به او نعمتي دهيم، مي‌گويد: «اين نعمت را بخاطر کارداني خودم به من داده‌اند»؛ ولي اين وسيله آزمايش (آنها) است، اما بيشترشان نمي‌دانند
.

پ ن ۳ :  قُلْ يا عِبَادِي الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلَى أَنْفُسِهِمْ لَا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعًا إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ(الزمر/53)
بگو: «اي بندگان من که بر خود اسراف و ستم کرده‌ايد! از رحمت خداوند نوميد نشويد که خدا همه گناهان را مي‌آمرزد، زيرا او بسيار آمرزنده و مهربان است.
  وَأَنِيبُوا إِلَى رَبِّكُمْ وَأَسْلِمُوا لَهُ مِنْ قَبْلِ أَنْ يأْتِيكُمُ الْعَذَابُ ثُمَّ لَا تُنْصَرُونَ(الزمر/54)
و به درگاه پروردگارتان بازگرديد و در برابر او تسليم شويد، پيش از آنکه عذاب به سراغ شما آيد، سپس از سوي هيچ کس ياري نشويد!

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                          جمعيت امام علي (ع) مشهد

پنجشنبه بیست و ششم آذر 1388 |

 

مسعود سلاجقه

    با مجموعه غزل خود با عنوان " از ماه گمشده (  ۱۳۷۷ ) "  کار خود را شروع کرد . اثر دیگر او " کدام چلچله همزاد باد خواهد شد " . سلاجقه از سال ۱۳۸۴ وبلاگ نويسي را با وبلاگ چلچله آغاز كرده است. از وبلاگش چند غزل برگزيده‫ام كه مي‫خوانيد.

به  التماس  نجیبم  بخند حرفی نیست

شکسته پای شکیبم  بخند حرفی نیست

در  امتداد  جنونم  بیا  و  رو  در  رو

به  خنده‫های عجیبم  بخند حرفی نیست

از  آخرین  نفس  کوچه  هم  پرم  دادند

به  این غروب غریبم  بخند حرفی نیست

طلسم   اشک   مرا   با   فریب   دزدیدند

تو  هم   برای  فریبم  بخند  حرفی  نیست

من   از  عبور  نگاهی  شکسته ام ،  آری

شکستن  است  نصیبم  بخند  حرفی  نیست

به  حال  من   پری  دل  گرفته  هم  خندید

تو  هم  بخند  حبیبم  ـ  بخند  حرفی  نیست

 

گفتی جنوب چلچله بر دار می زنند

اما  شمال  در  رگمان  تار  می زنند

خندیدم آنقدر که بر اندام قبله ریخت

در قاب عشق با سگشان جار می زنند

زخمی بلند  دامنشان  را  گرفته  است

اما   هنوز   طعنه   به  کفتار  می زنند

آدم  پرنده  ایست   که  دیوانه  می شود

وقتی   ستاره ها   دم  از  ادبار  می زنند

می ایستیم   و  غیرتمان    فال    می زند

پیران   قصه   چنگ   به   دیوار  می زنند

در  ریشه های  غربتت   احساس   می کنی

زخمی   که   هندیان   جگر   خوار  می زنند

آری  زمین  زمین  غریبی  است  -  مردمش

خود  را   به   احتمال  جنون   دار   می زنند

سوگند  می خورم  که  همین   سیب کال   را

یک   روز   در   نیایش    خود   جار  می زنند

www.ghazaldaroo.blogfa.com

طرحي كشيده ام كه به انسان شبيه نيست
همزاد آتش است و به شيطان شبيه نيست
اين   كيست   كز  ميان  چراگاه  بي  رمه
هي هي كنان گذشت و به چوپان شبيه نيست
روزي  هزار  شيوه   بر  انگشت  مي زند
اما  به  سرنوشت   سليمان   شبيه   نيست
گرگي   كنار  خانه ام  آغوش   كرده   است
اما  ديار  من  كه   به  كنعان  شبيه   نيست

" از مجموعه شعر : کدام چلچله همزاد باد خواهد شد ؟"

بال  شکسته فرصت پرواز می‫شود

خون  در دهان چلچله آواز می‫شود

بر کتفهای بسته‫ام اقبال مبهمی است

دارد  طلسم   سلسله‫ام  باز  می‫شود

فکر  خطور  در  تن  آئینه‫ام ،  ولی

با  التهاب هم  مگر  اعجاز  می‫شود؟

در این دیار زوزه‫ی گرگی غنیمت است

قرنی   به   نا برادری  آغاز   می‫شود

 پ ن : مردم زیر خط فقر به جان آمده اند /  این دگر صحبت بی دینی و دینداری نیست

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                          جمعيت امام علي (ع) مشهد

پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |

 

علی حیدری زاده

www.ghazaldaroo.blogfa.com

   متولد رفتسنجان ، فارق التحصیل رشته ی ادبیات علامه طباطبایی تهران و هم اکنون مدیر یکی از مدارس رفسنجان است . کتاب اول او با نام "  فریاد های بی صدا "سال ۷۹ منتشر شد که شامل غزل ، دوبیتی و رباعی است و کتاب دوم ایشون با نام  "  حضرت آسمان  " سال ۸۴ منتشر شد که مجموعه ای کاملا ولایی است و شرح وقایع از تولد پیامبر ( ص ) تا غیبت حضرت موعود ( عج ) رو در بر دارد .

چند تا از آثار کتاب اول ایشون " فریاد های بی صدا"  رو تقدیمتون میکنم :

پر از  فریاد های  بی صدا من

ز  پرواز  پرستو ها   جدا  من

برایت  آسمانی   حرف   دارم

تو را ای کاش می دیدم خدا من

شيشه ی  پنجره‌ام از نفس سايه شكست
آن طرف  بغض غريبانه همسايه شكست
فصل خورشيد شد  و  ذوق لطيفي نشكفت
غزل عاطفه  را  شاعر بي  مايه  شكست
مهر  تو  زينت  آيينه  احساس  دل  است
حرمت  آينه  و  اين  همه   آرايه   شكست
چشم تو سوره عشقي است پُر از آيه يأس
بارها  قلب من از  خواندن  هر  آيه  شكست
به نگاه  من  و  تو   تهمت   شهوت  زده اند
كمر   عشق  ازين   تهمت   بي  پايه  شكست
مدتي   گر  چه   از   آن   واقعه   تلخ  گذشت
مانده   بر  شيشه ی  اشعار  دلم  جاي  شكست.

پر  زدن  تا  آرزوها   بال  مي‌خواهد   كه  نيست
زندگي كردن _ پرستو! _ حال مي‌خواهد كه نيست
رفتن    از   اين    جاده های    سنگلاخ    زندگي
سينه اي  از  عشق  مالامال  مي‌خواهد  كه  نيست
مرگ  خورشيد   تكامل  ،   ننگ   بي  برگي   چرا ؟
شاخه ی  دل  ميوه  حتي  كال  مي‌خواهد  كه نيست
دل     ميان     اضطراب     راكد     مردا ب ها
خنده ی  نيلوفري  هر   سال   مي‌خواهد  كه  نيست
برگ هاي    شوقمان   در   خاك   دل   پوسيده اند
رويش  بي ريشه  هم  اقبال  مي‌خواهد  كه  نيست
تا   بكوبد   بار   ديگر    رستمي   پا   بر   زمين
جوشش   خشم  از  تبار  زال  مي‌خواهد  كه  نيست
قلب  ما   امروز  بعد   از   آن   همه   توفان   درد
فصل  عشقي  فارغ  از  جنجال  مي‌خواهد  كه  نيست
خنجر   تشويش   ،   اين   همسايه   احساس   ما
از   غزلهايم   زباني   لال   مي‌خواهد   كه   نيست . 

 امشب  به   رسم  آينه  مهتابي‌ام  كنيد
چشمي زلال  هديه ی  بي خوابي‌ام  كنيد
گم كرده رويشم، چه قدر خشكسالي است
اي   ابرها  !   نگاه  به   بي آبي‌ام  كنيد
در  من هميشه  حسرت  دريا شناور است
حتي   اگر   نشانده   و   مردابي‌ام   كنيد
دارم   كنار   بركه   غم   سنگ   مي‌شوم
اي   رودهاي  عاطفه  !   مرغابي‌ام   كنيد
اين   روزها   سياه   سياهم   كبوتران  !
در    آسمان    خاطره‌ها    آبي‌ام    كنيد
در  من   نياز  ركعت   مرگي   شكفته است
اي   تيغهاي   فاجعه  !   محرابي‌ام   كنيد
اي لحظه‌هاي  سبز ،  تپشهاي سرخ عشق!
فكري   براي   اين   همه   بي‌تابي‌ام   كنيد.

 پ ن : گریه نمی کنم نه اینکه سنگم /  گریه غرورم و به هم می زنه /  مرد برای هضم دلتنگیاش /  گریه نمی کنه قدم می زنه ...

میلاد باسعادت امام علی نقی ( ع )  و عید سعید غدیر خم رو به امام زمان روحی فداه و تمامی شیعیان  تبریک می گم

 عیدی از طرف وبلاگ غزلدارو  یه فایل فلش با نام  "  دو روی سکه  " است و  تقدیم به اونایی که هنوز می تونن گریه کنند !!!  می تونید از لینک زیر دانلودش کنید.

 http://persiandrive.com/23582

رمز عبور : ghazaldaroo

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                          جمعيت امام علي (ع) مشهد

پنجشنبه دوازدهم آذر 1388 |

 

جانعلی خاوند

www.ghazaldaroo.blogfa.com

   از شاعران خون‌گرم حوزه هلیل است که در غزل،‌ دستی قوی دارد. خاوند زاده رودبار جنوب است و زبانی پاکیزه و سر به صلاح و صمیمی دارد. اما در چند سال اخیر، او و تعدادی از شاعران هلیل، تعمداً در شعر کلاسیک سکته خفیف و قبیح می‌آورند که احتمالأ نشانه نوآوری بیشتر است و اغلب، پشتوانه متنی ندارد.

اولین اثر چاپ شده ی او مجموعه « سنگها آن طرف میکده خشم‌آگین اند » ( نشر ابتکار دانش قم، 1386)

چند تا از غزل های همین مجموعه رو تقدیمتون می کنم :

 

قدم سبز تو  وقتی  که  به  تکرار افتاد

شرح کوچیدنت  از  آبی  خودکار  افتاد

بوسه می‌زد غمی از جنس تو در باور باد

عطر چون سایه  به انبوه چمن‌زار افتاد

رهگذر  تا  که  به  تاریکی  شنها  زُل زد

از  گُل خنده ی  او  شاخه ی  سیگار افتاد

در  پی خنده  به  سیمای تو  ای  شاخه گُل

رعشه ی   پنجره  بر  پهنه ی  دیوار  افتاد

پیش  سردار  بگو  مسئله ی  دار  و  طناب

اگر   ای   باد   گذارت   به   سر دار   افتاد

« خانه دوست »  نپرسیدم  و  از  بخت بدم

آن  پسر  بچه  هم  از  روی  سپیدار  افتاد !

 

وقتی غروب لهجه خود را غلیظ کرد

نوری وزید  و دامن شب  را تمیز کرد

شاعر کنار دلهره خود را به شعر بست

در کلّه‌اش خیال زنی جَست و خیز کرد

ضبطی  کنار پنجره  بود  و  زنی مسن

یک سیم و یک دو شاخه که توی پریز کرد

یک  مکث ناتمام  و  نگاهی  به  ناکجا

طوفان وزید  و شعر  مرا  ریز ریز کرد

وقتی  که  زن  حضور ترا  بو نمی‌کشد

باید  که  شاعرانه  خیال  گریز  کرد .

 

زیر سقفی  که بلافاصله  از هم پاشید

سر پناه  دو سه  تا چلچله از هم پاشید

سالها  خانه ی  ما  فاجعه  را می‌خندید

که چنین پیشتر از  زلزله  از  هم پاشید

قد کشید  از  دل  هر  گردنه  اشباحی چند

که   ثبات  قدم   قافله   از   هم پاشید

صبر نخلی  که  غرور  عطشش  تاول زد

ای همه حرمله !  این  مرحله  از هم پاشید

آخرین   بغض  خدا  را   قلمم  می‌رقصد

اگر  از  پای سخن  سلسله  از  هم پاشید

در  نمازت  خم ابروی  کرا  دیدی  شیخ ؟

که  حواست  وسط  نافله  از  هم پاشید

عشق  را  تجربه  کردیم ،  و  آرامش ما

همه‌اش  روی  همین  مسئله  از هم پاشید

پ ن . باور نکن تنهاییت را / من در تو پنهانم تو در من / از من به من نزدیکتر تو / از تو به تو نزدیکتر من / باور نکن تنهاییت را / تا یک دل و یک درد داری / تا در عبور از کوچه ی عشق / بر دوش هم سر می گذاریم .

 فرا رسیدن عید سعید  قربان و روز عرفه رو به امام زمان روحی فداه و تمامی شیعیان تبریک می گم .

 عیدی از طرف وبلاگ غزلدارو  کتاب "  فاطمه ، فاطمه است " دکتر شعریعتی تقدیم به اونایی که کتاب می خونن !!! می تونید از لینک زیر دانلودش کنید .

http://persiandrive.com/115535

رمز عبور : ghazaldaroo

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                          جمعيت امام علي (ع) مشهد

چهارشنبه چهارم آذر 1388 |

 

سه چار هفته به کنکور ...

www.ghazaldaroo.blogfa.com

 کلاغهاي مزاحم


    پرنده  بودي  و از  بام من  پرت دادند
    تو ساک  بستي  و  نام  مسافرت دادند
    قدت خميد، نگاهت شکست، روحت مرد
    کلاغهاي مزاحم  چه  بر  سرت  دادند؟
    تو  نيم ديگر من  بودي  و  ندانستي
    چه  داغها  که به اين نيم ديگرت دادند
    خدا نخواست من  و تو کنار هم باشيم
    سه چار هفته به کنکور شوهرت دادند

حامد عسکری - بم

مطالب مرتبط: حامد عسکری /  بم به خال لب يک دوست گرفتار شده است !!!

پ ن : آدم بیافرید که آدم بماند در این جهان /  آدم نشد که مایه ی رنج و عذاب شد

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                          جمعيت امام علي (ع) مشهد

 

یکشنبه بیست و چهارم آبان 1388 |

 

سید علی میر افضلی

 

www.ghazaldaroo.blogfa.com

 متولد ۱۳۴۸ رفسنجان، ليسانس رشته زبان و ادبيات فارسي از دانشگاه تهران و هم‌اکنون مدیر روابط عمومی شرکت ملی صنایع مس ایران است.

 داراي چهار مجموعه ي شعر به نام هاي :

 ـ  تقویم برگهای خزان. تهران، نشر زلال، 1373

 ـ  گنجشک ناتمام. تهران، نشر همسایه، 1383

 ـ  دارم به ساعت مچی‌ام فکر می‌کنم. تهران، نشر نزدیک، 1386

 ـ  تمام ناتمامي ها ، تهران  ، نشر اتکا ، 1387

ديگر آثار او عبارت اند از :

 ـ  رباعيات خيام در منابع كهن. تهران . مركز نشر دانشگاهي. 1382

 ـ  گوشه تماشا. مروري بر جريان رباعي معاصر از 1300 تا 1382 ش. تهران . نشر کازرونيه. 1383

 ـ  شاعران قدیم کرمان . نشر کازرونیه، 1386

 ـ  ديوان حيدر شيرازي و نقدهايش .

وی وبلاگهاي  اسپريچو  ،  باران هزار ابر سرگردان ،  گنجشك ناتمام ، غزل كرمان ، فوتو هايكو ، پابرهنه چون گردباد  را نيز وی مي نويسد . " ایول همشهری !!! "

در این پست دو غزل از مجموعه شعر " دارم به ساعت مچی ام فکر می کنم " رو تقدیمتون می کنم.  ان شا الله در پست های بعد با کتاب های دیگر ایشون بیشتر آشنا می شیم .

www.ghazaldaroo.blogfa.com

اين مجموعه در برگيرنده تعدادي از شعرهاي سید علی ميرافضلي در فاصله سال‌هاي 83 تا 85 است. وي در اين مجموعه، شعرهايي را در قالب‌هاي مختلف كلاسيك و نو گرد هم آورده‌ است. 
غزل‌هاي ایشون  در اين كتاب، قدرت بيشتري به نسبت شعرهايش در قالب‌هاي ديگر نشان مي‌دهند.

" نفحه "

كيستي؟ صاعقه‌اي سهم كه جان مي‌گيرد
و مرا با عطشي گرم نشان مي‌گيرد
چيستي؟ اي تپش سركش! اي شوق شديد!
كه مرا در ضربان تو زبان مي‌گيرد
رعد و برق تو مرا كشت، كمي باران باش
اي خوش آن ابر كه نم‌نم هيجان مي‌گيرد
اشك را واقعه عشق اگر دريابد
شعله مي‌گردد و راه مژه‌گان مي‌گيرد
آستين بر زن و ما را نفحاتي بفرست
كه دل پنجره دارد خفقان مي‌گيرد
در وفور نفس عشق، شميم تو خوش است
خاصه وقتي كه جنونم فوران مي‌گيرد 


" آهو "
دوباره مي‌رسد از راه، نگاه زخمي آهو
و خون و سنگ و تفنگ و... جنون و خشم و هياهو
و رد خوني آهو، كه خسته مي‌رسد از راه
و دست مرد به ماشه، و زخم مرگ به پهلو
و قاب خواب من از ارتعاش درد ترك خورد
در آستانه تصوير: صداي جيغ قلم‌مو
و در حوالي كابوس من نگاه تو تابيد:
نسيم بود و ترنم، طلوع بود و طرب بو... د و فال بود و تماشا
و من به حيرت و حاشا، كه: اين بهشت برين است يا جهنم جادو؟
در آستانه... درآمد، و در قيامت قامت
تمام سرو قدانش، فتاده‌اند به زانو
و در عبور نسيمش، هزار پنجره عاشق
و در مسير عبورش، هزار حنجره مدهو...ش و روبروي من،
اين نقش، اين نگاره ی  مرموز
و پشت ميز، من و خاطرات زخمي آهو. 

وبلاگ های پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

                                                شیخ داروساز 
 

یکشنبه هفدهم آبان 1388 |

 

حسین سبزه صادقی

www.ghazaldaroo.blogfa.com

حسین سبزه صادقي از شاعران جوان كرمان است. وي متولد شهرستان جيرفت (سبزه واران) متولد سال 1355 است و به ديار خود عشق مي ورزد. سبزه صادقي هم اكنون ساكن كرمان و سردبير هفته نامه  « رودبار زمين » است . از سبزه صادقي اخيراً " سه سال پیش " مجموعه شعري با نام « اشتباه قشنگ بين دو بي نهايت» منتشر شده است. اين مجموعه در دو بخش تنظيم شده و بخش نخست آن در بردارنده 40 غزل است كه عمدتاً پنج بيتي است.  

چند تا از غزل های ایشون رو تقدیم حضورتون می کنم .

بابا  به  جاي  نان  اگر  آجر  بگيرد

ضمن   تنور  تنگدستي   گُر  بگيرد

اين جمله در حلقوم طفلي سرخ مي‫شد

وقتي كه دستي  رفته  بود  انبُر بگيرد

گاهي  خدا را جاي  خرما  مي‫فروشيم

تا   خالي   دستانمان  را  پُر  بگيرد

گيسو  حنايي  رفته  بازار  و  گمانم

گيسو فروشي  كرده  تا  چادر  بگيرد

بابا !  دلم را پخته‫اي ،  خسته  نباشي

بگذار  شرم  سفره  را  آجر  بگيرد .

***

بفهمی ، نفهمی  نفس  میکشم ! 

نفس نه ، همین چه ؟ که پس میکشم؟

آهان  یادم  آمد  به  دوش  زمان

برای  نفسها  قفس  میکشم

و حسرت که  نه ، انتظار گلی

در این رویش خوار و خس میکشم

عجب  اشتباه  قشنگی  تو را

در این رویش خوار و خس میکشم

چه زجر لطیفی ست ، لطفی بکن

به فریاد  دردم  نرس  میکشم .

***

من  هيزمي  آماده‫ام ، كبريت لطفاً

از چشم كوه  افتاده‫ام ، كبريت لطفاً

آتش كه نه ، چيزي شبيه چشمهايت

تا دل  به آنها  داده‫ام  كبريت  لطفاً

سرما، صنوبر، صاعقه، يك برف سنگين

تنهايي  اين  جاده‫ام ، كبريت  لطفاً

ما  را  براي  شعله  بودن  آفريدند

گفتم كه جنگل زاده‫ام ، كبريت  لطفاً

ارّه  مرا  ميز  سياست  كرده  سايه

من هم كه خيلي ساده‫ام ، كبريت  لطفاً 

***

در ضمن پیشاپیش روزدانش آموز " ۱۳ آبان " رو تبریک می گم . 

وبلاگ پیشنهادی  :   دلتنگ مهدی

یکشنبه دهم آبان 1388 |

 

امیر حسین نور الدینی

www.ghazaldaroo.blogfa.com

امير حسين نورالدين شاه‌آبادي (متولد 1358) شاعر جوان اهل رفسنجان است.

اسم اولین مجموعه ی شعرشون " اینجا کویر ، دغدغه ، باران " است که دربردارنده ی ۲۱ غزل و تعدادی دوبیتی و ربایی و چهار پاره است .

***

بس كه از غربت و تنهايي خود دلگيرم

دو قدم  مانده  به  تقدير  خودم مي‌ميرم

تب و سواس  گرفته‌ست  مرا  از  دريا

مثل  يك  قطره  كه  در  مرحله تبخيرم

تا  بهار  از  بغل  پنجره  من  رد  شد

روز  و  شب  با  نفس  سرد تبر درگيرم

پاسخ  آينه‌ها  سنگ  شده  بي ترديد

ماجرايي  است : من  و  آينه  و تكثيرم

گرچه  پرواز  برايم شده  رؤياي محال

ديگر از طعم  قفسهاي  شما  دل‌سيرم

روزهايم همه رفتند به  سمتي ،  حالا

مي‌نشينم  به  تماشاي  شب  تقديرم .

 به تازگی با  وبلاگشون به نام  سورمه آشنا شدم  و به مناسبت سالروز میلاد با سعادت امام رضا (ع) از وبلاگونش چندتا از رباعی هایی که واسه جشنواره شعر رضوی فرستادند رو از طرف ایشون و خودم بهتون عیدی می دم .

پیشاپیش سالروز میلاد با سعادت امام رضا ( ع)  رو به امام زمان روحی فداه و همه ی شما تبریک می گم .

 عیدتون مبارک

هرچند زمین با توقوی مانده فقط

دریای غزل  و مثنوی  مانده  فقط

از  بودنتان  برای  بعضی  مردم

یک کنگره شعر رضوی مانده  فقط

***

در روی زمین و آسمان ماهی تو

معنای   بلند  غربت  و  آهی  تو

هرچند  ضریح  توطلا  کاری شد

اما به خدا  طلا  نمی خواهی  تو

***

از پیش اگر حیله ی ما بیشتر است

تا ما  و خدا فاصله ها  بیشتر است

افزایش  شیعیان  طبیعی ست  ولی

امروزه  غریبی  شما  بیشتر  است

***

وبلاگ پیشنهادی :  دلتنگ مهدی

چهارشنبه ششم آبان 1388 |

 
Blog Skin